خرید بک لینک
سلام عسلکم قربونت برم امروز بعد از ۵ روز تعطیلی رفتی مهد کودک و بابا رسوندتت اخه عزیزم سرماخورده بودی وسرفه میکردی و به مدت دو ماه خوب نمیشدی خلاصه بهتر شدی برات امروز چندتا سی دی گرفتم چند روز پیش هم برات پازل کشتی نوح و ماشین اتشنشانی گرفتم و یاد گرفتی یدونه هم بازیمیخ و چکش برات گرفتم کلی لذت میبری بازی جالبیه الان اداره هستموکلی دلم برات تنگ شده

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

دخمل گلم سلام عزیزدلمی ببخشید خیلی دیر دارم اخبار تولدت رو می نویسم شرمنده وقت نکرده بودم الان برات می نویسم امسال ۱۰ دی شهادت امام حسن و رسول اکرم (ص) بود ومن نتونستم برات در همون روز تولدبگیرم البته شما ۱۱:۳۰ شب ۱۰دیماه بدنیااومدی ومن در اصل باید ۱۱ دی تولدت رو جشن بگیرم خلاصه روز ۱۰دی خونه پدر آش نذری می پختن وما رفته بودیم قم شب برگشتیم و روز۱۱ دیماه من رفتم سر کار شب که از سر کار برگشتم رفتم مغازه برات کلاه هپی برسدی گرفتم دنبال کلاه با با نوئل بودم پیدا نکردم چون روز اول کریسمس بود ولی یه کلاه دیگه برات خریدم اونم خیلی قشنگ بود البته ۵ دیماه بردمت

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

عسلک مامانی سلام برات بنویسم ازکار قشنگی که یادگرفتی مسواک میزنی بلافاصله بعد از غذا خوردنت و اگر مسواک نزنی به هیچعنوان نمی خوابی راستی بعد از غذا خوردن میگی خدایا شکرت که به ما این نعمت دادی به بابا گاهی وقتها می گی بابا من بزرگ شدم با من درست صحبت کن یا میگی مامان شما بدی بابابایمن اینجوری حرف میزنی شعر می خونی حیونا خیلی خسته اند اهلی و وحشی هستند بز بچهاش بزغاله گاو بچه اش گوساله . شبا که ما می خوابیم آقا پلیسه بیداره ما خواب خوب میبینیم اون دنبال شکاره آقا پلیسه زرنگه بادزدا خوب میجنگه اونارو دستگیر میکنه دستبند می بنده

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

سلام عسلکم الهی قربونت برم الان اداره هستم و دلم برات یه ذره شده پنج شنبه و جمعه مادر پدر مامانی و بابایی و مهدی خاله مریم اومدن خونمون مامانی برای تولدت یه کفش سفید گرفت و مادر هم ۵۰ هزار تومن پول داد و من رفتم برات با پول مادر اسکوتر گرفتم راستی خاله فاطمه برات شلوار لاینر دار خرید و دایی علیرضا برات پازل خریده بود خاله فرحناز مامان ارش بهت ۵۰تومن پول داد و برات شلوار خریدم الهی فدات بشم بعدا با اسکوترت و کفشات یه عکس ازت میگیرم میزام توی وب

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

سلام عشقم خیلی وقته که برات ننوشتم امروز که می خوام برات بنویسم می خوام بگم خیلی بزرگ شدی اعداد رو از 1تا 10 می نویسی حروف آ ب ت رو خوب می نویسی همینطور انگلیسیتم خوب شده و الان خیلی همه چیز رو می فهمی چند روزه دیگه تولدته کلی نقاشی های قشنگ می نویسی کلی انگلیسی بلدی خلاصه فردا هم جشن یلدا دارید و با اتوبوس می خوان ببرنتون جشن انشالله که به دخترم خوش میگذره

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

سلام عشقم روز سه شنبه 12 مرداد عروسیه مرتضی پسر خاله مامان بود و بابا من و دخترمو برد عروسی و خودش بنا به دلایلی نتونست بیاد و دوبارهاومد دنبالمون تو عروسی خالهفاطمه از دختر گلم و الیسا جون دختر عمش عکس گرفت کلی باهم تو عروسی رقصیدیت و شادی کردید

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

روز چهارشنبه بود که از اداره که اومدم خونه بابا به مامان گفت که فردا بریم شمال صبحانه خونه بخوریم یا تو جاده؟ خلاصه تصمیم به این شد و صبحانه رو تو خونه خوردیم و راه افتادیم ساعت 9:30 به طرف جاده چالوس بابا تو کرج چیپس و پفک و آب و ... خرید وراه افتادیم ساعت 12:30 رسیدیم چالوس و دخترم رفت تو دریا وکلی حال کرد ساعت3بعد ازظهر رفتیم کته کباب محمدی و آنجا کته کباب وماست موسیر و زیتون پرورده سفارش دادیم و خوردیم و بعد رفتیم نمک آبرود سوار تلکابین شدیم خیلی کیف داد ولی بابا ترسیده بود خلاصه اون بالا فلاسکمونو برده بودیم چایی خوردیم و یه کم گشتیم و اومدیمپایین تو گری

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

سلام دخمل خوشگلم روز 29 شهریور جشن شکوفه ها بود بابا من و دخترم رو رسوند به جشن و خودش رفت سر کارش ساعت 9:30 جشن آغاز شد ولی ما ساعت 10 بود که رسیدیم اون روز دوشنبه بود ومن مرخصی گرفتم جشن در سالن میلاد شهرداری در جهانشهر روبروی استانداری برگزار شد خیلی خوب بود به دخترم یه کیف دستی بنفش برای اردو هدیه دادن

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:42

صفحه بندی